روزی دروغ به حقيقت گفت: آيا ميل داری با هم به دريا برويم و شنا کنيم؟
حقيقت ساده لوح، گول خورد و پيشنهاد دروغ را پذيرفت...
آن دو با هم به کنار ساحل رفتند. وقتی که به ساحل رسيدند، حقيقت لباس هايش رو درآورد و مشغول شنا شد...
آنگاه دروغ حيله گر لباس های حقيقت را پوشيد و از آنجا گريخت...
از آن پس هميشه حقيقت عريان و زشت به نظر می رسد و دروغ در لباس حقيقت با ظاهری آراسته خودنمايی می کند.
از خداوند پرسيدم: خدايا! چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خداوند جوب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفی بپذير، با اعتماد به نفس زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز. شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگی شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور بايد زندگی کرد.
در عجبم از مردمی که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسينی می گريند که آزادانه زيست و آزادانه به شهادت رسيد. (دکتر علی شريعتی)
خدايا! خداوندا
به من،
شهامتی عطا فرما، تا آنچه را که نمی توانم تغيير دهم، بپذيرم.
و توانی عطا فرما تا آنچه را که می توانم تغيير دهم.
و خردی عنايت فرما که تفاوت اين دو را درک نمايم...
ديگران را ببخش، نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند، بلکه به اين علت كه تو لياقت آن را داری كه آرامش داشته باشی...
در نگاه کسی که از پرواز هيچ نمی داند، هر چه بيشتر اوج بگيری، کوچکتر خواهی شد...
از عارفی بزرگوار پرسيدند: آدم و ابليس هر دو در بهشت گناه کردند... چه شد که آدم بخشوده شد و ابليس ملعون شد؟
عارف فرمود: گناه آدم از شهوت بود و گناه ابليس از تکبر بود...
چرا که در نزد خداوند، تکبر، گناهی نابخشودنی است
یادمان باشد از امروز خطائی نکنیم
گرچه در خود شکستیم، صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
من از روئیدن خس بر سر دیوار دانستم که ناکس کس نمی گردد از این بالانشینی ها
دستانم بوی گل می داد...
مرا به جرم گل چيدن گرفتند و محاکمه کردند!
ولی افسوس که هيچ کس با خود فکر نکرد شايد من گلی کاشته باشم...