تبليغاتX
داریوش تصدیقی - نامه يک پسر سياه پوست به روشنفکران! سفيد پوست
نظرات، احساسات و خاطرات شخصی


من

وقتی که به دنيا می آيم، پوست بدنم سياه است
وقتی که بزرگتر می شوم، پوست بدنم سياه است
وقتی که جلوی آفتاب می روم، پوست بدنم سياه است
وقتی که می ترسم، پوست بدنم سياه است
وقتی که سردم می شود، پوست بدنم سياه است
وقتی که مريض می شوم، پوست بدنم سياه است
و وقتی که می ميرم، باز هم پوست بدنم سياه است...

و تو ای دوست سفيد پوست من!

وقتی که به دنيا می آيی، پوست بدنت صورتی است
وقتی که بزرگتر می شوی، پوست بدنت سفيد می شود!
وقتی که جلوی آفتاب می روی، پوست بدنت قرمز می شود!
وقتی که می ترسی، پوست بدنت زرد می شود!
وقتی که سردت می شود، پوست بدنت ارغوانی می شود!
وقتی که مريض می شوی، پوست بدنت سبز می شود!
و وقتی که می ميری، پوست بدنت خاکستری می شود...!

و من هرگز نفهميدم که چرا شما روشنفکران! ما را رنگين پوست می خوانيد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:25  توسط داریوش تصدیقی  |