تبليغاتX
داریوش تصدیقی - حکايت
نظرات، احساسات و خاطرات شخصی


روزی مردی مستجاب الدعوه پای كوهی نشسته بود. در همان حال به كوه نظری انداخت و از آنجا كه با خداوند خيلی صميمی بود، گفت: خداوندا، از تو می خواهم که اين كوه را برايم تبديل به طلا كنی.

در يك لحظه، كوه تبديل به طلا گرديد. مرد که از ديدن اين همه طلا به وجد آمده بود، ادامه داد: خدايا، كور شود كسی كه از تو كم بخواهد...

در همان لحظه، هر دو چشم مرد نابينا گرديد...

در پناه حق باشيد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 23:13  توسط داریوش تصدیقی  |