تبليغاتX
داریوش تصدیقی - جلسه محاکمه عشق
نظرات، احساسات و خاطرات شخصی


جلسه محاكمه عشق بود
و قاضی، عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود، يعنی فراموشی!

قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداری از عشق:

ای چشم! مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی ديدنش را داشتی؟
و تو ای گوش! مگر تو نبودی كه هر دم در آرزوی شنيدن صدايش بودی؟
و شما ای پاها! مگر شماها نبوديد که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد؟

پس حالا چرا اين چنين با او مخالف شده ايد؟!

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند...

تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت: ای قلب! ديدی همه از عشق بيزارند؟

ولی من در حیرتم كه چرا با وجود اینکه عشق بيشتر از همه تو را آزرده کرده است تو هنوز از او حمايت می کنی؟!

قلب ناليد و گفت كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم بی خاصیت که هر ثانيه كار ثانيه قبلی را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعی باشم. پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:37  توسط داریوش تصدیقی  |